سفارش تبلیغ
صبا ویژن
فرازی از وصیت نامه شهید

سلام خدمت برادر عزیز و ارجمند خودم امیدوارم که حالتان خوب و خوش بوده باشد باری خدمت مادرم سلام می رسانم باری خدمت دخترخاله و بچهّ ها را سلام زیاد می رسانم باری دوستانم خدمت شما سلام می رسانند باری خانواده هایشان را سلام فراوان می رسانند. باری خدمت تمام دوستان و قومان را سلام زیادی می رسانم. برادرجان چون که در چادرنشسته بودیم و یک پسر از گنابادی خواست ترخیص شود چند کلمه ای نوشتم و سلامتی مان را می خواستم جزو هم برادرجان در چادر تدارکات هستیم و برادرجان این نامه را در 3/2/1366 نوشتم.


+نوشته شـــده در ساعت 1:32 عصر تــوسط احسان لطفی | نظر
تصویری از شهید در کنار همرزمش


+نوشته شـــده در ساعت 1:8 عصر تــوسط احسان لطفی | نظر
مختصری بر زندگینامه شهید قاسم ابراهیمی

پانزدهم فروردین 1347، در روستای سنو تابعه شهرستان گناباد چشم به جهان گشود. پدرش محمد (فوت 1360) و مادرش فاطمه نام داشت. دانش‌آموز چهارم متوسطه بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. دهم اردیبهشت 1366، در بانه بر اثر اصابت ترکش و سوختگی به شهادت رسید. پیکر او را در اصفهان به خاک سپردند


+نوشته شـــده در ساعت 2:41 عصر تــوسط احسان لطفی | نظر بدهید
تصویری از شهید قاسم ابراهیمی


+نوشته شـــده در ساعت 5:13 عصر تــوسط احسان لطفی | نظر
خاطره

ـ «تُو این حرفش مونده بودم. گفتم قاسم! تو رو خدا شوخی نکن، منَم دوست همیشگیت حسین.»
دوباره نگاهم کرد؛
ـ « نه آقا! اشتباه گرفتین. من دوستی مثل شما ندارم.»
 کُفرم زده بود بالا. دلم می‌خواست…؛ امّا نه، خیلی جدّی صحبت می‌کرد. صدای زنگِ همراه ناگهان بیدارم کرد. سَرم خیلی درد گرفته بود.برای نماز صبح وضو گرفتم؛ امّا همَش تُو فکر این خواب بودم. روز که شد قضیه رو به چند تا از بچه‌های اهل دل گفتم. یکی گفت:«شاید کمتر سر خاکش می‌ری. گهگاهی اخلاصی از راه دورم که شده، براش بخون!» و یکی دیگر:« نکنه با کارات داری از آرمان مَرامش فاصله می‌گیری»
رفتم تُو فکر. بفهمی، نفهمی هر دویش درست بود.


+نوشته شـــده در ساعت 2:5 عصر تــوسط احسان لطفی | نظر
   1   2      >